که منم!؟!
این آخرین نبُرد من است
جز باخت چاره نیست
جز بازی
جز خندقی عمیق که مو به تن آدم راست می گوید( بوف کور، نسخه ی بمبئی، ص ۱۴۵)
پس گوش می چسبانم بر دیوار
دیوار
دیوار
دیو سپید
صدای باران را در هو هوی صوفیانه ی وحشیّ ِ باد
می بی نم(چند بخشه؟ ــ تصمیم کبری، ۱۳۶۵ سال، ص )
وه!
چه بوی وحشتناگهان در هم می پی چند بخشه؟
هم ِ وحشت
گاز می گی رم زبانم را
این انفجار ِ آخر ِ من
در سوسوی فانوس بی فتیله ی مادربزرگ ِ قرن( ا.باختکار، ص گرامافون)
پس پیش به سوی
طویله ی
تاریخ ِ
کلمات!
|
+| نوشته شده توسط
م.ح.ن. در دوشنبه
1385/08/29
|