زلزله
سلسله مقالات بازیهایی که توی این سه چهارسال اخی(ر ) خرد خردنوشته بودم فی باب مولوی بالاخره تمام شده که یکی دو مقاله ی جداگانه اش را اگر ابر و باذ و مه و خورشیذ و فلک بگذارند قرار است پسفردا با سحر ببرم شرق و اگر بتوانیم حق الترجمه ی آن کار کذایی را هم از ــ به قول روزنامه ها ــ شرکت ... بگیریم .میدونی که اینجا حق گرفتنیه .کاش این سطر نصرت ( رحمانی ) را می گرفتند که میگه : بیت!:
حق دادنی ست
حق حق حق اناالحق!
تا به هق هق نیفتی به ات نمیدهند که هیچ ، سرت را هم میدوانند . بمبی توی سرت کار میگذارند که اگر یکخرده حواست را جمع نکنی کار دست دور و بری هات میدی.اینو دیگه حتما میدونی که الانه مردن بیشتر از موندن خرج داره. خودت هم که گور پیشکش ، کفن نداری .یه کار دیگه هم میتونی بکنی. البته فقط یه پیشنهاده.میتونی به بهانه ی هواخوری بری شمال و اونجا در حالتی و وجد وسماعی دلو بزنی به دریا و بری شمال و اونجا در حالتکراری شد که بازشد! به هر حال ، از من میشنفی ، این آدمایی که من میبینم ــ که با اعتیادت به نوشتن و حرفا و فکرای خفنت حال میکنن اما تا میخوای خودتو شبیه آدمیزاد کنی تا بتونن تحملت کنن و خیلی احساس نکنن که نیستی ( به قول خودشون :با ما باشـ ! ــی )، میشن آینه ی دق و انگار باید هوار بزنی:بیت!:
باور کنید من زنده نیستم!
همیشه پیش از آن که فکر کنی اتفاق می افتد
پریِ کوچک ِغمگینی چرا؟
بگذریم!که گذشت از بزرگونه... این شبا دارم واس رفع کدی ، کتاب "پروست" بکتو لک ولک ترجمه میکنم. سه ساله دارم شصت صفحه رو ترجمه میکنم . البته ناگفته نمونه پیشرفت کار بدک نبده .الان به نظرم صفحه ی ۶ یا ۷ ام. همینطور پیش برم احتمالا تا دو سه روز دیگه تموم!
|
+| نوشته شده توسط
م.ح.ن. در سه شنبه
1384/09/29
|