تبليغاتX
هدفون -
صداهایی که فقط من می شنوم!!
 

۱۳ــ آیا خود متن و خوانش اش از زبان، در زبان، نباید در شبکه ی (غیر)دلالی یی که می سازد ، واجد یک به اصطلاح پیوستار  و  بستار ــ که اسم اش را میگذارم "فرم" ــ باشد؟ درواقع سوال من ، با مثال هایی که در یکی دوتا از سوال های قبلی آورده ام، به شعر خودت مربوط می شود، و به دایره ی  یا عمق تواهم زبانی، و اینکه چرا متنی که بر بازی "با" واژه ها و ترکیب ها  متمرکز است، در سطح ِ روابط  و در روابط ِ سطحی می ماند؟ آیا ایجاد فضای خوانش برای خواننده های متکثر ــ یا کثیر ــ و نشاندن آنها در ظلمات آن شبکه ی پیشتر موجود ِ متنی، خودش یک پیش ـ خوانش از یا در زبان نیست؟ و اینکه دیدگاه شعر متفاوط  درمورد جایگاه آن کسی که نوشته ای را تحویل من می دهد ، و درواقع راهی از نوشتن را ، یعنی کسی که از راهی عبور کرده ــ یا از منظر زبان: دارد عبور می کند! ــ  و فیلم اش را به نمایش گذاشته ، فارغ از این که کس دیگری قرار است این فیلم  یا گزارش را "دریافت" کند ، چه است؟ به هرحال خود متن هم خوانشی از زبان است دیگر.کسی که این خوانش را انجام می دهد ( حالا اسم اش شاعر است، مولف است، نویسنده است، کاتب است، نگارنده است، هر چه که است)، در چه عمقی از "ورطه ی هولناک" و البته لذتناک ِ تفاهم / توهّم ، و  فهم/وهم، به سر می برد؟

|+| نوشته شده توسط م.ح.ن. در پنجشنبه 1384/11/20  |
 
 
بالا