ا نیو ورک ... ۴ یو:
من دویدم[با یکی از چشمهایم]
مرگِ فعٌال در ارتفاع ِ من زمستان شد.
رسوخ ِ سوراخ در نخ نخندید را بازی ِ زبانیست.
نی.
تشدید شد.(خستان شد.)
سکوت
در تو
ــ که لابه لای دندانهایم پسمانده ی غذایم
شده بودی ــ
به حرف آمد.
آنگاه.
زمستان شد.
این ردٌِ کفشهای اوست
می دانم
رفته بودی ــ
از هوش
می دانم می دانم
رفته بودی
از هیاهوش
تا این ردٌِ کفشهای اوست باشد
فش
فش
فش
فش فش
|
+| نوشته شده توسط
م.ح.ن. در یکشنبه
1388/03/03
|